|
داستان هاي كوتاه و يادداشت هاي بلند براي گريختن از صف مردگان
|
این پنجره
یک لحظه بی تو
بی پرده
از کوه و پرنده ی پشت بام
چیزی به من نگفته
و پله ها در سرپنجه ی کفش های من
شوقی برای بالا آمدن ندیده اند
وقتی که با کیف و سنگک ِبه هرحال
نرده ها دست به دستم می کرده اند
خوب شد این پنجره
دهانش به پشت بام باز می شود
و گرنه
بالا آمدنی
باید مشتی خاطره و شعرهای نا به هنگام را
از کف کوچه
با کیف سنگین سفری ات
همراه می کردی
آشپزی ام
ای بدک نیست
اما سفره ی مجردی را ترجیح می دهم
به قیمه ای که بوی حضورت
از آن جا افتاده باشد
هرچند
واقعا نمی دانم صدای این بلبل
که از کانال کولر پخش می شود
در مهر ماه این شهر سردسیری
چه معنی می دهد
برای محمود پایداری
وقتی که یک ترانه
تو را به یاد کسی می اندازد
که هیچ ربطی با آن ترانه ندارد
لابد پرواز یک دسته لک لک
با شهادت مردی که در رگ هایش باد می وزد
کمی شبیه یک درخت
یا کمی بیشتر از یک درخت می تواند باشد
و با تو
که از کوچه که می گذری
شعرهایت بر روی دیوار می آیند و
می روند و
ترانه می شوند و
مرا به یاد کسی می اندازند
که سرخی سیگارش باید
به یاد همان درخت مانده باشد
اسکار وایلد : « زندگی است که هنر را تقلید می کند ، نه این که هنر زندگی را »
طبیعت در شعر فارسی
شعر بدون تصویرگری از اجزای طبیعت ، مجموعه ای بی جان و بی اثر است . به همین دلیل از عمومی ترین ویژگی های شاعران هر دوره ، طبیعت گرایی بوده است . اما نوع نگاه شاعران هر عصر تفاوت داشته است . از تشبیه صریح و ساده و حسی تا استعاره و از استعاره تا رمز و حرکت تدریجی از وضوح به ابهام در معنی ، همگی در تصاویر شاعران ایرانی قابل مشاهده است .
در شعر سنتی و کلاسیک ، به خصوص از نیمه ی اول قرن 5 هـ .ق ، طبیعت و اجزای آن بیشتر دستمایه ی خلق تصاویری است که بر مبنای تشبیه خلق می شود . انعکاس زیبایی های مناظر طبیعی و توصیف آثار و پدیدارهای آن ، کشف مناسبات بین پدیده ها و برقراری پیوند همانندی بین آنان ، بهره گیری از تشبیه و برابر هم ساختن آثار و عناصر طبیعی و اشیا با امور برخاسته از محیط زندگی و خلق تصاویر گوناگون طبیعی با رنگ ها و جلوه های ویژه ، ادبیاتی توصیفی را رقم می زند که تجربه های حسی در خلق تصاویر آن نقش برجسته ای دارد . همچنین اشرافیت شاعرانه ، روحیه ی شادخواری و غنیمت شمردن لذت و ارتباط با مظاهر طبیعی که از برون گرایی شاعران آن دوران حکایت می کند ، بر توصیف طبیعت بی تاثیر نبوده است .
این برون گرایی کم کم با شیوع عرفان و تصوف به درون گرایی می انجامد . در نتیجه توصیفات طبیعی نیز رنگ و بوی دیگری می یابد و وظیفه ی دیگری را دنبال می کند . عارفان شاعر و شاعران عارف این دوران که از قرن 7 هـ .ق چهره ی ممتاز ادبیات فارسی می شوند ، از تصاویر طبیعی برای آشکار نمودن اوضاع و احوال نفسانی خود و هدایت مخاطب به جریان روحی خویش استفاده می کنند تا معنا و مقصود عرفانی که بیانش با زبان ساده غیر ممکن است ، از طریق توصیفات طبیعی منتقل گردد . به همین دلیل تصاویر شاعرانه در آثار صوفیانه ، بسیار متفاوت از تصاویر شعری دوران پیشین است .چون هم انگیزه های این دو گروه متفاوت است و هم نوع استفاده ی آنان از این امکان شاعرانه .
« بسیاری از تصاویر (گروه اول) به گونه ای ارائه شده که فقط در همان حالت و وضع خاص لذتبخش و بدیع است و اگر از محل اصلی تغییر کند زیبایی و تازگی آن و حتی ارزش هنری اش از میان می رود ». حال آن که جابه جایی و تغییر در ارکان تصاویر شاعرانه ی گروه دوم ، خلل چندانی به محتوی عرفانی و درونی آن وارد نمی کند .
مخاطبان شعر در دوره ی پیشین اغلب اهالی دربار و ادیبان و فرهیختگان هستند که از حدود قرن 10 هـ .ق جای خود را به طبقه ی متوسط نوپای شهری می دهند . این تغییر مخاطب ، تغییر نگرش و استفاده از تصاویر شاعرانه و طبیعت گرا را در پی دارد . شاعر تصاویر خود را از عناصر موجود در زندگی روزمره ی آنان برمی گزیند ، از تمثیل های طبیعی و معادله سازی بهره می گیرد و محسوسات زندگی را با نازکی اندیشه در هم می آمیزد تا اندیشه و حالت و عواطف درونی خود را به وسیله ی تصویر نمایان سازد . شاعر این دوره اغلب طبیعت را نه آنگونه که هست بلکه آن گونه که خود می بیند و درک می کند ، به تصویر می کشد . یعنی امور ذهنی و باطنی خود را با بیانی که از تصاویر مادی و طبیعی یاری می جوید ، به امری واقعی و ظاهری تبدیل می سازد تا خواننده نیز امور بیرونی و واقعی شعر را درونی و باطنی کند و به سهم خود از مفاهیم ذهنی و عاطفی شاعر برخوردار گردد . این ارتباط در دو سوی بیت رخ می دهد که نیمی از آن به تجربه حسی و نیمه ی دیگر به تجربه ای غیر حسی اختصاص می یابد .
البته گاه افراط در این امر ، معنا را در پرده ی ابهام فرو می برد و خواننده حتی با صرف وقت و کوشش ذهنی نمی تواند از سطح تصاویر رنگارنگ و خیال انگیز بگذرد و معمای شعر را بگشاید و به نوع ارتباط اجزای آن با یکدیگر پی ببرد .
برای گریز از چنین ابهامی ، ساده ترین راه برگزیده می شود . یعنی بازگشت به شیوه های آزموده و تکراری . سالها بعد وقتی هیجانات مشروطه خواهی فروکش می کند و شاعران فرصت می یابند با افق های ادبی سایر کشورها آشنا شوند و به دنبال شیوه های نو و تحول در فرم و محتوای شعر باشند ، طبیعت گرایی نیز رنگ و بوی دیگری پیدا می کند که پرچم این دگرگونی را نیما برمی افرازد .
اگر نیما را نمونه ی تمام عیار یک شاعر معاصر بدانیم ، یعنی کسی که « شعر را فارغ از زمان معین می طلبد ، از محتوای زمان می گذراند به این امید که همه زمانی شود » می توان با بررسی طبیعت گرایی در شعر او کم و بیش به تکامل تصاویر در شعر معاصر پی برد .
نیما به بیان عینی شعر معتقد است و تصویر را به توضیح و تفسیر ترجیح می دهد . برای نیما« آنچه از پیش وجود دارد جهان است و مجموعه ی تاثیر و تاثرات حسی شاعر نسبت به جهان . شاعر برای بیان این جهان محسوس و ملموس است که به بیان عینی و آفرینش تصویرهای تازه روی آورده ، تصویر را نه به عنوان جزیی از شیوه ی بیان بلکه به عنوان اساس بیان شعری می پذیرد . تصویر هم پیشرفته ترین نوع بیان را برای عینیت بخشیدن به فضای شعر در اختیار شاعر قرار می دهد » هر چند نیما برای رسیدن به این ظرفیت بیانی راهی دراز را می پیماید . از ذکر عناصر طبیعی و خاص در شعرهای اولیه اش مثل «قصه ی رنگ پریده ، خون سرد» و «افسانه» ، تا گذار از تمثیل و روی آوردن به سمبول در شعرهایی مثل «شمع کرجی» ، «قو» و رسیدن به نماد در شعرهایی مثل «ققنوس» ، «داروگ» و «کک کی» .
انسان
ادبیات زندگینامه ی یک ملت است و منعکس کننده ی روابط اجتماعی و نهادهای مردمی . گستره ی وسیعی از مذهب ، فرهنگ توده ، انسان شناسی ، جامعه شناسی ، روانکاوی ، تاریخ و ... که با هنر آمیخته است و زیباتر بیان شده است . اگرچه تاریخ می کوشد انسان را با همه ی وابسته های فردی و اجتماعی اش در دوره های مختلف ترسیم کند ، اما حقیقت آن است که ادبیات از عهده ی این امر بهتر برمی آید و آنچه را که تاریخ نتوانسته و یا نخواسته منعکس سازد در لابه لای تصاویر و مفاهیم ادبی منتقل می کند . پس برای آشنایی با یک ملت ، خواندن تاریخ مشکوک آن کافی نیست . میراث ادبی ناگفته ها را چنان که غیر نداند می نویسد تا مخاطب هم آن را چنان بخواند که می داند .
فرم و محتوی آثار ادبی در طول تاریخ ، تصور و تلقی پدید آورندگانشان را در مورد انسان و جایگاه و ارزش او نمایان می سازد . اگر مفاهیم انسانی را اصلی ترین موضوع آثار ادبی بدانیم ، نوع پرداختن به این موضوع ، تفکر و تلقی خالق اثر را از مفهوم انسان روشن می سازد و در نظر گرفتن سلیقه ، نگرش و تفکر مخاطب نیز نوع فرم و قالب را معین می کند .
ادبیات هر دوره ای تصویری آرمانی از انسان ارائه می دهد . این انسان آرمانی گاه ممدوحی بخشنده است و گاه قهرمانی دلاور که تبلور ناکامی های یک ملت است ، گاه عاشقی دلسوخته و زمانی هم عارفی دلخسته . تصویر این انسان آرمانی « هرچه به الگوهای ذهنی گذشته وابسته تر باشد ، درجه ی نو بودنش فروتر است و طبعا عمر آرمانی و آیندگی اش نیز کمتر است . از سویی اگر این تصویر از درک موقعیت حال و تجربه های گذشته مایه نگرفته باشد ، البته تو خالی و ساختگی و بی ریشه است »با این حال در اکثر آثار ادبی این سرزمین ، مفاهیمی که این تصویر آرمانی از آن دم می زند ، اغلب کلی و ذهنی است و یا حداکثر طیف بسیار کوچکی از جامعه را در برمی گیرد . انگار در متون کهن ، افراد طبقات فروتر فراموش شده اند و هیچ گاه مورد توجه قرار نمی گیرند . در چنین متونی « نویسنده وقتی قلم به دست می گیرد ، نظرش تنها متوجه گروه فضلا و ادباست و اصلا التفاتی به سایرین ندارد . حتی اشخاص بسیاری را نیز که سواد خواندن و نوشتن دارند و نوشته های ساده و بی تکلف را به خوبی می توانند بخوانند و بفهمند ، هیچ در مد نظر نمی گیرد و خلاصه آن که پیرامون دموکراسی ادبی نمی گردد ». ادیب ما برای خوشایند و یا حتی ناخوشایندی گروه خاصی قافیه ها را پس و پیش می کند و یا از نثر ساده به مسجع و از آن به مصنوع و متکلف می گراید . انسان های عادی این سرزمین انسان های بی چهره ای هستند که هیچ ردی از آنها بر صفحات زرنگار تاریخی و حتی ادبی برجا نمانده و هیچ نشانه ای از پریشان سرگذشتشان این مذّهب دفتر را نیالوده است و دلیل آن فقدان ارزش و هویت فردی و اجتماعی انسان در گذشته ی ادبی ایران است . با گسترده شدن ادبیات تعلیمی کم کم فرد به مثابه ی یک مخاطب مورد توجه قرار می گیرد . البته این فردگرایی چنان که ذکر خواهد شد با فردگرایی بعد از مشروطه متفاوت است .« شاعران گذشته ی ما به رغم آن که انسان دوستان ارزشمندی بوده اند ، بسیاری از موانع را در رابطه ی انسان با انسان ، طبیعی می انگاشته اند و آن را همچون اصولی بدیهی پذیرا بوده اند . شعر ما از زاویه ی اخلاق فردی به انسان مهر می ورزد ، او را جدا از موقعیتش می نگرد و رعایت او را توصیه می کند ، خواستار و هوادار رستگاری اوست بی آن که اساس جمعی حضور آدمی را در این رستگاری کارساز بداند یا جز گله و شکایت از این نظم مقدر کار دیگری انجام بدهد » تنها به پند و اندرز بسنده می کند و راه رستگاری را در انزوا و فاصله از اجتماع می داند . « در نهایت ادبیات به انسانی روی می آورد که بتواند قدرت علو روح خود را بنمایاند ، از خود برون آید ، به جامعه بی اعتنا شود ، مادیات را فراموش کند و با وارستگی به فنا برسد تا باقی شود »چون راه دیگری ندارد و روابط اجتماعی به او آموخته است که در گرداب بلاها ، گلیم خویش را از موج به در برد و جهدی برای رهانیدن غریق نکند . و این یعنی ادبیاتی که در فردگراترین حالت خود نیز ارزشی برای فرد قائل نیست .
این همه تساهل و تسامح و مهربانی با هم نوع که ادبیات ما را بدان فرا می خواند از انسان گرایی و درک ارزش والای آدمی ناشی نمی گردد . بلکه برای در امان ماندن از گزند دیگران است . درخت دوستی بنشان تا در سایه اش در امان باشی و نهال دشمنی برکن که برایت میوه ای جز رنج و گزند در پی نخواهد داشت . به آزار فرمان مده بر رهی ، نه به آن دلیل که ارزش انسانی این گونه رفتارها را برنمی تابد ، بلکه مبادا روزی قدرت یابد و رسد به فرماندهی و با تو همان کند که تو می کنی . حتی خرد نیز که از دیرباز در ادبیات ما مورد ستایش و تکریم بوده است ، تکامل خود را در فاصله گرفتن از جهان می شناسد و سیر معنوی در دنیای ناشناخته ی باطن .
در تاریخ ما حرکتی اگرچه کند ، گسسته و نامنظم اما محسوس از انسان سنتی یا انسان خاص به سمت انسان عام وجود دارد که از دوره ی مشروطه به این سو قابل دریافت است . « در انقلاب مشروطه است که برای نخستین بار فرد به مثابه ی فرد مطرح می شود و هنر که صورت حال و وصف درون و حدیث نفس است از کلی گویی در می آید و فردگرایی رشد می کند و آثار ادبی نمودار بیان شخصی او می شود . اما این فرد که از نوعی قید و بند اجتماعی رها شده است ، برای جلوگیری از هرج و مرج و برای ادامه ی حیات اجتماعی چاره ای ندارد مگر آن که نوعی دیگر از تقید اجتماعی را بر جامعه ی خود حاکم کند . منتهی با این فرق که این قراردادها را خود به عنوان یک انسان که به حقوق خود آشناست و به عنوان انسانی عاقل و بالغ و بر اساس یک سری قرارداد اجتماعی تهیه می بیند و ناظر بر روابط اجتماع می کند . آن ، قید و بندی تحمیلی و خارج از اراده ی اینان بود و این ، مرزی بین حقوق فرد با فرد و فرد با جامعه است ». از این پس دیگر نمی توان ناکامی ها و شکست ها را نتیجه ی تقدیر و سرنوشت دانست و مدام از بخت و روزگار و چرخ و آسمان گله و شکایت کرد و به این بهانه با انزوا و گوشه گیری از خود سلب مسئولیت اجتماعی کرد .
مفصل انسان دوستی کهن شعر ایرانی با انسان گرایی معاصر ، نیماست و دستاورد تلاش های او طرح حق و حضور انسان است . انسانی که از آزادی های طبیعی ، اخلاقی ، مدنی و سیاسی برای تشکیل کارآمدترین حیات اجتماعی بهره می گیرد تا سرنوشت خویش را رقم زند و به ارزش های والای فردی و جمعی زندگی انسان دست یابد .
انسان گرایی نیما نیز مثل طبیعت گرایی و افزایش ظرفیت بیانی اش ، در مراحل مختلفی شکل گرفته و بروز و ظهور یافته است . در آثار اولیه ی نیما مثل « قصه ی رنگ پریده ، خون سرد » فردگرایی کم و بیش سنتی مشهود است . کم کم از خود جدا می شود و به دیگران و به عدالت اجتماعی می اندیشد و کاستی های جامعه را به امید بهبود ، مطرح می سازد . شعرهای « مادری و پسری » ، « کار شب پا » و « آی آدم ها » می تواند گرایش او را در این مرحله نشان دهد .
این روند ادامه می یابد و نیما با درک موقعیت فردی و اجتماعی خویش و تثبیت آرمان های انسان دوستانه ، این بار نیز از زبان « من» سخن می گوید . با این تفاوت که « من اگر دردهای همه را در خود احساس می کند به جای کل انسان ها نشسته است . نه آن که تنها درد خود را به همه تسری داده باشد ». از این رو درد من یک درد خاص نیست و این من برای آشکار ساختن مفاهیم درونی خویش از مظاهر طبیعی بهره می گیرد . شعر های « قایق » ، « داروگ » ، « هست شب » و « کک کی » یادگار این دوره اند که در آنان اجزای طبیعت به گونه ای نمادین ، روابط انسانی مد نظر شاعر را مطرح می کنند . مفاهیمی که تعمیم پذیر ، تاویل پذیر و بازتابنده ی درون و ذهن گوینده هستند . راهی که نیما گشاینده ی آن است ، به رابطه ی بی واسطه ی انسان و طبیعت می رسد . یعنی طبیعت گرایی انسان گرایانه .
ادامه دارد
چون با خبر شدم که داستان هایم را به اسم خودشان در جشنواره ها شرکت می دهند و مقام کسب می کنند ُ ترجیح دادم این وبلاگ را برای ارتباط با دوستان همچنان باز نگه دارم . ولی دیگر از داستان خبری نیست .
غرض نقشی است کز ما باز ماند که دنیا را نمی بینم بقایی